زين الدين محمود واصفى

238

بدايع الوقايع ( فارسى )

خان زمانه شاه عبيد إله آنكه هست * بر ساحت جنابش از اين قصر بىحساب يعنى كه سر نهاده به درگاه خدمتش * گردن‌كشان صف‌شكن حشمت اكتساب « 1 » اى خسروى كه هركه به راه تو سر نهاد * افراخت بر فلك سر و شد رفعت انتساب هركس چو واصفى به تو آورد التجا * ايمن شد از حوادث چرخ پر انقلاب يا رب هميشه باد سر سركشان دهر * بر خاك درگه تو و « 2 » اقبال در ركاب بعد از چند روز شبى در مدرسهء الغ بيك ميرزا با جمعى از ياران نشسته بوديم و در اختلاط به روى غير بسته ، كه ناگاه شخصى آمد و حلقه بر در زد و گفت كه : حضرت خان مولانا واصفى را طلب فرموده‌اند . از قاصد پرسيده شد كه : حضار مجلس حضرت خان چه كسانند ؟ گفت : مولانا محمود بلخى كه به عزيزان « 3 » ملقبند و برادر ايشان مولانا ابو يوسف و مولانازاده‌هاى سمرقندى و شيخ‌زاده‌هاى پورانى و مولانا افسرى « 4 » و حافظ ميراثى و چهره‌هاى « 5 » نايب خان فقير با پسر مولانا محمود منشى كه محمد شريف نام داشت و در كمال حسن و قابليت بود ، و اين مطلع از وى شهرت عظيم داشت كه از براى جوان حمامى گفته بود : بر سر آب چو اى سرو روان بنشستى * سر آب همه خوبان جهان را بستى

--> ( 1 ) - T : حميت اكتساب ( 2 ) - T : چو ( 3 ) - T : كيم ويران لقبى بيلا ملقب دورلار ( 4 ) - T : و آنيك برادرى مولانا يوسف و اوزكا سمرقند مولانازاده لارى و پوران شيخ‌زاده لاردين مولانا افسرى . ( 5 ) - فقط در P ، نسخ ديگر : جوره‌هاى